نقاشی اصیل ایرانی

نقاشی اصیل ایرانی

ایران به دنیا یک هنر مخصوص را عرضه کرده است که در نوع خودش بی مانند است. (Basil Gray )
تاریخ هنر نقاشی در ایران به زمان غارنشینی برمیگردد. در غارهای استان لرستان تصاویر نقاشی شده از حیوانات و تصاویر کشف شده است. نقاشیها بوسیله (W.Semner) بر روی دیواره های ساختمانها در ملایر و فارس که به 5000 سال پیش تعلق دارند کشف شده است.
نقاشی های کشف شده در مناطق تپه سیالک و لرستان بر روی ظروف سفالی، ثابت می کند که هنرمندان این مناطق با هنر نقاشی آشنایی داشته اند.



همچنین نقاشیهایی از دوران اشکانیان، نقاشی های معدودی بر روی دیوار، که بیشتر آنها از قسمتهای شمالی رودخانه فرات بدست آمده، کشف شده است. یکی از این نقاشیها منظره یک شکار را نشان میدهد. وضعیت سوارها و حیوانات و سبک بکار رفته در این نقاشی ما را بیاد منیاتورهای ایرانی می اندازد.
در نقاشیهای دوران هخامنشی، نقاشی از روی چهره بر سایر نقاشی های دیگر تقدم داشت. تناسب و زیبایی رنگها از این دوران، بسیار جالب توجه است. نقاشی ها بدون سایه و با همدیگر هماهنگی دارند. در بعضی از موارد، سطوح سیاه پر رنگ را محدود کرده اند.
مانی، (پیامبر و نقاش ایرانی)، که در قرن سوم زندگی میکرد، یک نقاش با تجربه و ماهر بود. نقاشی های او یکی از معجزاتش بود.
نقاشی (Torfan) که در صحرای گال استان ترکستان در چین بدست آمد، مربوط است.

بسال 840 تا 860 بعد از میلاد.
این نقاشی های دیوارنما مناظر و تصاویر ایرانی را نمایش میدهند. همچنین تصاویر شاخه های درختی در این نقاشی ها وجود دارند. باستانی ترین نقاشی های دوران اسلامی، که بسیار کمیاب است، در نیمه نخست قرن سیزدهم به وجود آمده بودند. مینیاتورهای ایرانی (طرح های خوب و کوچک) بعد از سقوط بغداد در سال 1285 میلادی بوجود آمدند. از آغاز قرن چهاردهم کتابهای خطی بوسیله نقاشی از صحنه های جنگ و شکار تزئین شدند.


چین از قرن هفتم به بعد به عنوان یک مرکز هنری، مهمترین انگیزه برای هنر نقاشی در ایران بود. از آن به بعد یک رابطه بین نقاشان بودائی چینی و نقاشان ایرانی بوجودامده است.

              

       


از لحاظ تاریخی، مهمترین تکامل در هنر ایرانی، تقبل طرحهای چینی بوده است که با رنگ آمیزی که ادراک ویژه هنرمندان ایرانی است مخلوط شده بود. زیبایی و مهارت خارق العاده نقاشان ایرانی واقعاً خارج از توصیف است. در قرن اول اسلامی، هنرمندان ایرانی زینت دادن به کتابها را شروع کردند.
کتابها با سرآغاز و حاشیه های زیبا رنگ آمیزی و تزئین شده بود. این طرحها و روشها از یک نسل به نسل دیگر با همان روش و اصلوب منتقل می شد، که معروف است به "هنر روشن سازی". هنر روشن سازی و زیبا کردن کتابها در زمان سلجوقیان و مغول و تیموریان پیشرفت زیادی کرد. شهرت نقاشی های دوران اسلامی شهرت خود را از مدرسه بغداد داشت.

مینیاتورهای مدرسه بغداد، کلاً سبک و روشهای نقاشی های معمولی پیش از دوره اسلامی را گم کرده است. این نقاشی های اولیه و بدعت کارانه فشار هنری لازم را ندارند. مینیاتورهای مدرسه بغداد اصلاً متناسب نیستند. تصاویر نژاد سامی را نشان میدهد؛ و رنگ روشن استفاده شده در آن نقاشی را. هنرمندان مدرسه بغداد پس از سالها رکود مشتاق بودند که آیین تازه ای را بوجود آورده و ابتکار کنند. نگاه های مخصوص این مدرسه، در طرح حیوانات و با تصاویر شرح دادن داستانها است.
اگر چه مدرسه بغداد، هنر پیش از دوره اسلامی را تا حدی در نظر گرفته بود، که بسیار سطحی و بدوی بود، در همان دوره هنر مینیاتور ایرانی در تمام قلمرو اسلامی از آسیای دور تا آفریقا و اروپا پخش شده بود.


      


از میان کتابهای مصور به سبک بغداد میتوان به کتاب "کلیله و دمنه" اشاره کرد. تصاویر نامتناسب و بزرگتر از حد معمول رنگ شده است؛ و فقط رنگهای معدودی در این نقاشیها بکار رفته است.
بیشتر کتابهای خطی قرن سیزدهم، افسانه ها و داستانها، با تصاویری از حیوانات و سبزیجات تزئین شده است. یکی از قدیمی ترین کتابهای کوچک طراحی شده ایرانی بنام "مناف الحیوان" در سال 1299 میلادی بوجود آمده است. این کتاب مشخصات حیوانات را شرح میدهد. در این کتاب تاریخ طبیعی با افسانه در هم آمیخته شده است.
موضوعات این کتاب که تصاویر بسیاری دارد، برای آشنایی با هنر نقاشی ایرانی بسیار مهم است. رنگها روشن تر و از روش مدرسه بغداد که روشی قدیمی بود جلوتر است.
پس از هجوم مغولان، یک مدرسه جدید در ایران به نظر میرسید. این مدرسه تحت تأثیر از هنر چینی و سبک مغول بود. این نقاشی ها همه خشک و بی حرکت و خالص و یکسان، مانند سبک چینی است.

بعد از حمله مغول به ایران، آنها تحت تأثیر از هنر ایرانی، نقاشان و هنرمندان را تشویق کردند. در میان نقاشی های هنرمندان ایرانی میتوان سبک مغول هم مشاهده کرد، لطافت ها، ترکیبات آرایشی، و خطوط کوتاه خوب که میتوان آنها را بشمار آورد. نقاشی های ایرانی بصورت خطی و نه ابعادی می باشد. هنرمندان در این زمینه از خود یک خلاقیت و اصالت نشان داده اند.
هنرمندان مغول دادگاه سلطنتی نه فقط به تکنیک بلکه به موضوعات ایرانی هم احترام گذاشتند. یک بخش از کارشان شرح دادن به آثار ادبی ایران مانند شاهنامه فردوسی بود. میان موضوعات مختلف بیشترین علاقه آنها به تصویریسم (کتابهای با تصاویر زیاد) بود.
بر خلاف مدارس مغول و بغداد بیشترین کارها از مدرسه هرات بجا مانده است. مؤسس این سبک نقاشی مدرسه هرات بود؛ که از نیاکان تیموریان بودند و این مدرسه را بخاطر محل تأسیس آن مدرسه هراتی نامیدند.

متخصاص هنر نقاشی بر این باورند، که نقاشی در ایران در دوران تیموری به اوج خود رسیده بود. در طول این دوره استادان برجسته ای، همچون کمال الدین بهزاد، یک متد جدید را به نقاشی ایران عرضه کرد. در این دوره (تیموریان) که از سال 1370 تا 1405 میلادی به طول انجامید؛ هنر نقاشی و کوچک سازی به بالاترین درجه کمال رسیده و بسیاری از نقاشان مشهور عمرشان را بر سر اینکار گذاشته اند.
دو کتاب با ارزش از زمان بایسغر باقی مانده است؛ یکی کتاب "کلیله و دمنه" و دیگری کتاب "شاهنامه". هنر کوچک ایرانی در کتاب شاهنامه که در سال 1444 میلادی در شیراز رنگ آمیزی شده است، بخوبی مشخص است.
یکی از این طرح ها نشان دادن یک منظره زیبا از یک دادگاه ایرانی است که به سبک چینی رنگ آمیزی شده است. کاشی های سفید و آبی ایرانی همراه با فرشهای زیبای ایرانی بصورت هندسی نقش شده است. در یکی از کتابهای دستنویس "خمسه نظامی گنجوی"، سیزده مینیاتور زیبا بوسیله "میرک" کشیده شده است.

      


ساختگی بودن، حساسیت، و هنر نقاشی های بغداد از طرحهای کشیده شده در کتاب "خمسه نظامی" کاملا مشهود است. این قطعه با ارزش و فوق العاده هم اکنون در موزه بریتانیا قرار دارد. در این قسمت از معماران و مهندسان مشغول ساختمان سازی هستند. این نقاشی در سال 1494 میلادی در هرات نقاشی شده است.
بهزاد، بهترین استاد سبک مدرسه هراتی، این هنر را بسیار بسط داد. او سبک را اختراع کرد که قبل از او هرگز استفاده نشده بود.
یکی از برجسته ترین کارها کتاب شاهنامه فردوسی است که در کتابخانه گلستان ایران قرار دارد. این شاهنامه در زمان سلطان بایسغر که یکی از شاهزادگان تیموری بود؛ به سبک مدرسه هراتی نقاشی شده است.
نقاشی های این کتاب از نگاه رنگ آمیزی و تناسب ترکیب دهنده تصاویر، در بالاترین حد زیبایی و استحکام قرار دارد.


در دوران صفویه مرکزیت هنر به شهر تبریز آمد. و برخی از هنرمندان هم در شهر قزوین ماندگار شدند. اما اصل سبک نقاشی صفویه در شهر اصفهان بوجود آمد.
مینیاتورهای ایرانی، در دوره صفویه در شهر اصفهان، از سبک چینی جدا شده و قدم در راهی جدید نهاد. این نقاشان بعدها به سبک طبیعی متمایل شدند. رضا عباسی مؤسس سبک "مدرسه نقاشی صفوی" بود. در نقاشی های دوران صفوی دگرگونی بسیار عالی در نقاشی ایرانی رخ داد.
طرحهای این دوره یکی از بهترین و زیبا ترین و با سلیقه ترین طرحهای نقاشان ایرانی است که نشان دهنده ذوق نقاشان ایرانی است. مینیاتورهای خلق شده در این دوره(مدرسه صفوی)، هیچکدام منحصراً با هدف مزین کردن کتابها کشیده نشده اند. سبک صفوی بسیار بهتر و ملایم تر از سبک مدرسه تیموریان (هراتی) و مخصوصاً سبک مغولی است.


در نقاشی نقاشان دوران صفوی آشکار شدن تخصص آنها در این رشته بوضوح مشخص است. بهترین معرف از این دوره نقاشی های هستند که در عمارت چهل ستون و عالی قاپو کشیده شده است.
در نقاشی های صفوی، موضوع اصلی شکوه و زیبایی این دوره است. موضوعات نقاشی ها بیشتر حول محور بارگاه سلاطین، اشراف زادگان، کاخ های زیبا، مناظر زیبا و صحنه هایی از جنگ ها است.
در این نقاشی ها انسانها با لباسهای پرخرج نخ کشی، صورتهایی زیبا و مجسمه های ظریف رنگین به طور پر هیجان روشن به تصویر کشیده شده است. هنر نقاشی در طول دوران صفوی هم زیاد و هم دارای کیفیت بهتر شد. در این نقاشی ها آزادی بیشتر و مهارت و دقت بیشتر مشهود است.
هنرمندان بیشتر به اصول کلی پرداخته و از جزئیات غیر ضروری اجتناب، که در شیوه هراتی و تبریزی بکار رفته بود، خودداری کردند. صافی خطوط، بیان زود احساسات و متراکم شدن موضوعات از مشخصات سبک نقاشی صفوی است. از آنجاییکه در اواخر دوران صفوی، از لحاظ جنبه فکری اختلافات جزئی در رنگ آمیزی بوجود آورد، میتوان به ظهور سبک اروپایی در این نقاشی ها پی برد.
نقاشی های دوران قاجاریه (قرن شانزدهم میلادی) یک ترکیبی از سبک هنرهای اروپایی کلاسیک و سبک و تکنیک مینیاتورهای دوران صوفی است. در این دوران "محمد غفاری (کمال الملک)" سبک کلاسیک اروپایی را در ایران رواج داد. در این دوران سبکی از نقاشی بوجود آمد که بنام "قهوه خانه" شناخته شد. این نوع نقاشی یک پدیده جدید در تاریخ هنر ایرانی است. سبک "قهوه خانه" عامه پسند و مذهبی است. موضوعات این سبک بیشتر تصاویر پیامبران و امامان، شعائر مذهبی، جنگها و نام آوران ملی بودند. "قهوه خانه ها" رفته رفته جای خود را در بین مردم معمولی باز نمودند. در این مکان داستان سرایان و نقالان داستانهای حماسی و مذهبی را برای مردم بازگو میکردند. هنرمندان همان داستانها را بر روی دیوارهای این "قهوه خانه ها" نقاشی کرده بودند. قبلا در گذشته که پادشاهان و اشراف زادگان نقاشان را پشتیبانی میکردند؛ اما اینبار هنرمندان به درخواست مردم عادی آن مناظر را بر روی دیوارها میکشیدند و به این کار علاقه مند بودند.
در بیشتر این قهوه خانه ها این مناظر که بیشتر به درخواست عمومی بود رنگ آمیزی شده بود. زیباترین مثالها در موزه اصلی تهران و همینطور در بعضی از موزه های خصوصی داخل و خارج از کشور نگهداری میشود. نقاشی های ایرانی، یک نوع ملاحت را که بی شباهت به هر چیز دیگر است به تماشاگر عرضه میکند. آنها یک ارتباط بیکران با داستانهای حماسی نگه داشته اند. نقاشی ایرانی، بعنوان یکی از بزرگترین سبکهای نقاشی در آسیا مطرح است. آسمان های روشن (آبی)، زیبایی شگفت انگیز شکوفه ها و در میان آنها انسانهایی که دوست میدارند و انسانهایی که تنفر دارند، خوشگذران و افسرده، به موضوعات مختلف نقاشان ایرانی شکل میدهند.



 

نگاه معنوی در نقاشی ایرانی

چکیده:

یکی از مهم‌ترین عوامل شکل‏دهنده هنر ایران، ارتباط بسیار نزدیک بین هنر و آداب معنوی برگرفته از مذهب می‏باشد. به عبارت دیگر، یکی از شاخصه‌های مهم هنر ایرانی، نگاه معنوی هنرمند در اثر هنری خویش است. این نگاه معنوی همواره در طول تاریخ هنر ایران با صورت‌های گوناگونی نمایان گردیده است. بسیاری از هنرمندان از مفاهیم عمیق و اندیشه‌های بلند عرفان اسلامی و حکمت الهی ایران باستان بهره گرفته و جلوه‌هایی از آن را در آثار هنری خویش در قالب عناصری نمادین متجلی نموده‌اند. در این مقاله سعی خواهد شد به طور مختصر به بیان جلوه‌هایی از میراث معنوی که در آثار نقاشی ایرانی تجسم یافته و با حضور خویش به آن رنگ ملکوتی بخشیده است، اشاره شود.

مقدمه

در طول تاریخ ایران، همیشه بین هنر و آداب معنوی برگرفته از مذهب، ارتباط بسیار نزدیکی وجود داشته است. در واقع، دین یکی از مهم‌ترین عوامل شکل‌دهنده هنر، و هنر زبان عمیق‌ترین حکمت‌های بشر و جلوه‌گاه زیباترین احساس‌های عرفانی بوده است. در هنر ایران قبل از اسلام نیز این ارتباط با «حکمت الهی ایران باستان» کاملاً مشهود است. بسیاری از آثار هنری به جا مانده از این ایام، بر مبنای مفاهیم نمادین و به صورت تجریدی طرح شده‌اند. این موضوع سبب شده است تا کارشناسان هنری، حضور عناصر نمادین در هنرِ هزاره‌های قبل را حاصل خدمات هنرمندان ایران به دنیای هنر بدانند.

ارتباط بین هنر و دین در طول دوره اسلامی، بیش از هر زمان دیگر توسعه و شکوفایی یافت. هنرمندان مسلمان تحت تعالیم دین مبین اسلام توانستند بسیاری از مفاهیم معنوی را در قالب نقش‌های تزیینی مبتنی بر اصول زیبا‌شناختی ارائه نمایند. هر چند توجه هنرمندان به جنبه‌های تزیینی و ایجاد لطافت و رعایت مبادی زیباشناسی سبب شده، اکثر کارشناسان خارجی در زمینه هنر اسلامی، چنین ابراز نمایند که هدف اصلی هنرمندان از طرح این‌گونه عناصر، تنها به خاطر زیبا جلوه‌دادن آثار خود بوده‌ است و فاقد هر گونه مفهوم و معنای نمادین می‌باشند. برای مثال، «الگ گرابار» معتقد است در هنر اسلامی «فرم‌های انتزاعی تهی از هر گونه مفهوم فرهنگی بوده و آن‌ها تنها به منظور زیبایی طرح شده‌اند». از طرف دیگر، عده‏ای از مستشرقین هم به دلیل منع تصویرگری در دوره اسلامی، ادعا می‌کنند که هنر ایران تنها در قلمرو تزیین و تجرید گسترش یافته است؛ غافل از این که هنر ایران قبل از اسلام هم خارج از این قلمرو نبوده است. حقیقت امر این است که هنر ایران در دوره اسلامی به طور کامل در امتداد هنر قبل از اسلام می‏باشد. به قول «ارنست هرزفبلد» ایران‌شناس آلمانی: «پیشرفت تدریجی و مداوم هنر ایران در دوره ساسانی، با تحول عظیم ورود اسلام به ایران کامل شد.»

روند خلق آثار هنری ایران غالباً در چارچوب مفاهیم درونی هنرمندان شکل گرفته است. وجود زیبایی و ایجاد ملاحت در آثار هنرمندان ایرانی تنها به خاطر زیبایی ظاهری و منع تصویر جاندار نبوده است؛ در حقیقت، روح اسلام و آداب معنوی است که طبع و ابعاد درونی هنرمند را به سمت این بعد از هنر، هدایت می‌کند. به همین سبب، آثار بصری هنرمندان نیز به شکل تجریدی و با نظمی تزیینی و زیبا تجسم یافته است. ارتباط نزدیک و باطنی میان اسلام و هنر به ویژه ارتباط عرفان اسلامی با هنر باعث شد تا بسیاری از هنرمندان راز آشنای تفکرات عرفانی خود را با تأویلی تجسمی به صورت آثار نمادین هنری در قالب طرح و نقش‌های زیبا ارائه نمایند.

به همین دلیل، آثار تجسمی هنرمندان برگرفته از حال و طبع روان آن‌ها، به شکل تجریدی تجسم یافته تا در قالبی واقعی. قلب هنرمند، او را به سوی زیبایی حقیقی متمایل می‏نماید و این زیبایی در آثار هنرمند هویدا می‏شود. شاید به همین علت است که در هنر ایران، مقوله زیبایی که برگرفته از زیبایی درون هنرمند می‏باشد در آثار هنری نقش مهمی را ایفا می‏کند.

غزالی در کتاب «کیمیای سعادت» در تأًیید این موضوع می‏گوید: اثر زیبای یک نقاش برگرفته از زیبایی درون هنرمند است. زیبایی درونی اثر، ‌تنها توسط چشم دل و نور درونی انسانی، قابل دریافت است. هر چند بیان این موضوع ساده‏ نیست، اما با توجه به موارد فوق، ارتباط بین هنر و دین یکی از عوامل مهم مبانی زیباشناسی هنر ایرانی است که سبب شده جذابیت هنر ایرانی از شهرت جهانی برخوردار گردد و برای همه اقوام لذت‏بخش و متحیرکننده باشد.

قاضی احمد منشی قمی (904-953 هـ.) در کتاب «گلستان هنر»، در شرح حال هنرمندان خوشنویس و نقاش به این موضوع اشاره دارد که بسیاری از هنرمندان عارف و اهل سلوک بوده‌اند و اسامی بسیاری از آن‌ها را با عنوان «مولانا» آورده است. دوست محمد (از هنرمندان و نویسندگان سده دهم هجری)، در مقدمه مرقع بهرام میرزا، مولانا میرک خراسانی، استاد بهزاد را حافظ قرآن برمی‌شمارد.

یکی از هنرمندان بزرگ تاریخ نقاشی ایران که نفوذ عمیقی در سیر و تحول نقاشی ایران، چه در آثار خود و چه در آثار شاگردانش، به وجود آورد، کمال‌الدین بهزاد است. شاید این تحول به خاطر هم‌‌نشینی این هنرمند با بزرگانی مثل جامی و امیرعلی شیر نوایی بود. او میراث نقاشی خشک حماسی بایسنقری را با لطافت معنوی، به یک حماسه عرفانی سوق داد و نقاشی ایرانی از حیث رنگ و فضا، به جهان ملکوت راه پیدا کرد. شاهنامه شاه طهماسب در مقایسه با صحنه حماسه پهلوانی ـ جوانمردی کهن ایران شاهنامه بایسنقر، به صحنه حماسه عرفانی سالک راه خدا در تصوف ایرانی تبدیل شد. بهزاد هم همان گونه که هانری کربن در مورد سهروردی (581-550 هـ.) ابراز می‌دارد، با پیوند زدن میان تفکر عرفانی و حماسه پهلوانی، جهان‌بینی پارس را به حماسه عرفانی تصوف ایرانی تبدیل کرد.

تعداد زیادی از هنرمندان مسلمان، میراث معنوی هنر ایران قبل از اسلام را بدون تغییر در دوره اسلامی، در آثار هنری خویش به کار گرفتند. نمونه بارز آن نقش فرشته است که در آثار نقاشی ایرانی از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. نقش فرشته، ترکیبی از نقش انسان همراه با دو بال بر روی شانه‌هایش، به وجود آمد. این نقش در تاریخ هنر، یکی از ابداعات هنرمندان ایرانی به شمار می‌رود که با اضافه نمودن دو بال بر دوش یک پیکره انسانی، آن را به نماد ملکوتی و موجودی آسمانی تبدیل کرده است. هنرمندان زیادی، فرم‌های نمادین هنر ایران باستان را، مانند قرص خورشید (هاله نور)، سیمرغ، اژدها، طاووس و ... تعدیل نموده و با هماهنگ‌سازی‌ آن‌ها با جهان‌بینی اسلامی، باعث احیای مجددشان شدند.

در ادامه این مقاله، تنها به تشریح نمود خورشید که به صورت‌های گوناگون در نقاشی ایرانی تجسم یافته، اشاره می‌شود.

تجسم نمادین خورشید (شمسه)، جایگاه مهمی را در هنر ایران به خود اختصاص داده و در دوران متمادی مورد توجه هنرمندان قرار گرفته است. پیش از اسلام، قرص خورشید نماد روزنه‌ای بوده است که نور الوهیت از طریق آن بر زمین جاری می‌شده است. وجود هاله نور به عنوان یک عنصر مقدس در پشت سر تصاویر انسانی و گاهی حیوانات در آثار هنر ایران، به ویژه در نقاشی دوره اسلامی، ممکن است از این عقیده کهن متأثر باشد.

هنرمندان نقاش، خورشید را گاهی با صورت انسان (به شکل مؤنث) با ابروهای به هم پیوسته و خال سیاه بر گونه‌ها نقش کرده‌اند. خورشید با صورتی مؤنث، با ابروهای به هم پیوسته را احتمالاً می‌توان نماد صفت جمالی ذات حق تعالی دانست. عارفان، صفت جمالی ـ معشوق ـ را که دارای ویژگی‌های زنانه و نشانی از زیبایی و جمال خداوند دارد، با صفت جلالی ـ اقتدار الهی ـ که دارای ویژگی‌های مردانه است، مقایسه می‌کنند.

ابن عربی معتقد است: «ذات مؤنث، نماد زیبایی محض است و تو جز چشمانش، چیزی نمی‌بینی و جز زیبایی‌اش، چیزی را دوست نمی‌داری». احتمالاً استفاده از نقش خورشید با صورتی مؤنث، با ابروهای به هم پیوسته، در اکثر آثار هنر‌های تجسمی، به همین دلیل و سبب باشد. جایگاه نور و عدم حضور سایه و بررسی مفاهیم دیگر فرم‌های نمادین نقاشی ایرانی از دیگر مباحث مهم است که در چارچوب این مقاله نمی‌گنجد و در این جا به همین چند مورد بسنده می‌کنیم.

نتیجه:

نقاشی در فرهنگ و هنر ایرانی ـ اسلامی جایگاهی فراتر از زیبایی ظاهری دارد؛ هرچند زیبا جلوه دادن آن یکی از شاخصه‌های مهم هنر اسلامی است ولی این هنر از ارزش‌های والاتری هم برخوردار است. هر نقاشی، تنها رنگ و شکل نیست بلکه معنایی هم دارد. در حقیقت، ظاهر هر نقاشی در هنر ایرانی ـ اسلامی در آغاز، در حکم دیدن یک معنای نادیدنی و باطنی است. با مطالعه و پژوهش در این بُعد از هنر، احیا و درک بسیاری از مفاهیم معنوی هنر ایران را به دنبال خواهد داشت.

کتاب آرایی در ایران

 

کتاب آرایی در ایران

اكبر تجویدی

 

 ایرانیان به آرایش كتاب دلبستگی فراوان داشته اند. ولی از آن جا كه پوست و كاغذ كه نقش بر روی آن ها پدید می شود از اجناسی است كه در برابر رویدادها پای داری كم تری دارد نمونه های باستانی این هنر بسیار كمیاب است.  بید و موریانه و دیگر حشره ها و آتش و عامل های دیگر همیشه كتاب و دفتر و نامه ها را تهدید می كند.

بدون شک هنگامی كه در سال ۳۸۹ هجری قمری كتاب خانه ی باشكوه سامانیان دستخوش آتش سوزی شد بسیاری از كتاب های مصور وگران بهای ایران در آن سوخته است. همچنین هنگامی كه كتاب خانه آل بویه در ری به دست سلطان محمود غزنوی ویران شد، انبوهی از كتاب های گران بهای باستانی ایران از میان رفت. ولی همه ی این ویرانی ها و آتش سوزی كتاب خانه ها در برابر تاراج مغولان ناچیز می نماید.

استخری كه در سده ی سوم هجری میزیسته در نوشته های خویش از سالنامه ای یاد می كند كه از زمان شاهنشاهان ایران باستان به یادگار مانده بود و تك چهره آن شاهنشاهان را در برداشته است. استخری كه به چشم خویش این كتاب را دیده یادداشت كرده است كه این سال نامه در قلعه ای واقع در ایالت جبار نزدیك یكی از مشهورترین آتشگاه های آن زمان نگه داری می شده است. می دانیم كه هر یك از شاهان ساسانی هنگام تاج گذاری به زیارت این آتشگاه می آمدند و هنگامی كه استخری می زیسته این آتشگاه همچنان دایر بوده و آتش مقدس در آن نگاه داری می شده است. همچنین مسعودی از كتاب همانند سال نامه بالا یاد كرده است كه متعلق به یك خانواده نام دار ایرانی شهر استخر بوده است. این كتاب شامل سرگذشت شاهان ایران بوده ونام ساختمان هایی كه هر یك از آنان برپا كرده بودند همچنین چهره ی یكایك آنان با لباس و تاج مخصوص در آن نگاشته بوده است.

كتاب دیگری از این نوع كه تاریخ نام آن را ضبط كرده است، نسخه ای است كه به طلا و جواهرات (لابد جلد آن) و زری مزین بوده و در خانه ی افشین سردار خلیفه عباسی المعتصم نگاه داری می شده و همین كتاب است كه در محاكمه ای كه دشمنانش علیه وی ترتیب دادند سندی برای محكوم ساختنش شد و به همان جهت به زندان رفت (ظاهرن در این كتاب مطالب مربوط به دین زردشت همراه با تصاویر نگاشته بوده است). آن چه از مطالب بالا بر می آید آنست كه هنگام تسلط عرب ها بر ایران با این كه باورهای آنان با هنرهای تصویری و آرایش چندان سازگاری نداشت مظاهر گوناگون هنری و از جمله كتاب های مصور یكباره نابودنشد و تا سده ها در شهرستان های گوناگون ایران گروه بی شماری دین نیاكان خود و سنت های باستانی خویش را محفوظ داشتند و هر چند كم كم مردم ایران به آیین اسلام گرویدند تا سالیان دراز رسم و آیین كهن خود را بر حسب عادت رعایت می كردند و از جمله در نگاه داری كتاب های گران بها و آرایش شده كوشا بودند، تا آن جا كه پاره ای از ایرانیان با وجود رسیدن به مقام های بالا در دستگاه خلیفه ها همچنان در پنهانی به نگاه داری مظاهرتمدن كهن خویش مهر می ورزیدند كه از آن جمله باید خانواده برمكیان را نام ببریم.

خانواده ی برمكیان در دربار خلفای عباسی مقامی والا داشتند و تا سال ۱۸۸ هجری قمری كه هارون الرشید با ستم های بسیار آنان را تارو مار کرد همواره مقام های بالا به آنان سپرده می شد. می گویند نیای بزرگ آنان برمك یكی از پاس داران آتش در معبد بلخ بوده است. شاید بتوان گفت كه هنرمندان دوران های اسلامی هنگام مصور كردن كتاب های خود و به طور كلی در فن نقاشی از آثاری كه در خانه ی بزرگان ایرانی یافت می شد از همان آغاز سده های نخستین هجری الهام می گرفته اند. مقایسه ی پاره ای از نقاشی های آغاز اسلام با كنده گری ساسانیان بر دامن كوه ها عقیده ی بالا را استوار تر می سازد. همین منابع الهام در دوران های بعدی زمینه پیدایش هنر كتاب آرایی ایرانی عصر مغول را بنیاد گذاشته است. به عنوان مثال هنگامی كه صحنه های حجاری طاق بستان را به خاطر آوریم و به ویژه نقش های شكار گاه آن را از جهت طراحی و همگذاری با نقاشی های دوران مغول و تیموریان مقایسه كنیم، به آسانی در می یابیم كه سنت های گذشته تا چه اندازه در پدید كردن آن روزگار مؤثر بوده است.  همچنین اگر صحنه های شكار كتاب های دوران صفویان را بررسی كنیم پاره ای اوقات چنان شباهتی میان آن ها و  سنگ بری های ساسانی و ظرف های نقره آن عصر را می بینیم كه گویی نقاش این مینیاتورها همان كنده گر دوران ساسانیان بوده است. در پاره ای از این تصویرها هنگامی هم كه هنرمند خواسته است پادشاه زمان خود رادر حال سواری و یا جلوس بر تخت بنمایاند، آن چنان از هنر دوران های پیشین متأثر بوده كه چه بسا وی را در لباس شاهان باستانی و با تخت و سریر روزگاران كهن نگاشته است.

نام مانی پیامبر ایرانی آن چنان با هنر نقاشی پیوسته است كه ممكن نیست در گفتاری درباره ی هنر كتاب آرایی ایرانی از یادآوری نام وی خودداری كرد. با آن كه در این زمینه سخنان گوناگون گفته شده ولی به هر حال ادبیات و شعرهای فارسی همه جا هر نگارگر چیره دست را با نام مانی مترادف آورده و واژه ی نگارخانه مانی به جای كاخ های پر زینت و باشكوه به كار رفته است. از این رو ناچار درباره ی هنر نقاشی مانویان بنابر آن چه از سنت گذشتگان بر می آید گفتاری می آوریم.

باید  یادآوری کنیم از هنگامی كه هنر نقاشی كتاب میان مسیحیان رایج شد، این هنر كم و بیش با نقاشی ایرانی ارتباط پیدا كرد و هنرمندان دو گروه متقابلن از یكدیگر بهره گرفتند. به ویژه هنر كتاب آرایی نزد نسطوریان ایران رواج بسیار داشت و به وسیله ی آنان همراه با گسترش دیانت مسیح تا دورترین نقاط رواج یافته است و گسترش  آن در این سیر  با هنر نقاشی مانویان پیوستگی پیدا كرده است.

گفته اند كه مانی برای آسان ساختن فهم فلسفه ی بسیارمشكل آیین خود مفاهیم مجرد آن ها را به وسیله ی طرح ها و رنگ ها نقش می كرده و به این ترتیب حكمت ماوراءالطبیعه دین خویش را بیان میکرده است. به این ترتیب احتمالن بیش تر نقاشی های مانوی به شیوه ی انتزاعی بوده و به وسیله ی تاریك و روشنی ها و به ویژه رنگ های طلایی مبارزه نور و تاریكی را نمایش می داده است. همان گونه كه می دانیم دین مانی در آغاز به سرعت همه جا گیر شد و بیرون از مرزهای ایران نیز طرف داران فراوان یافت ولی دیری نگذشت كه این آیین به سختی مورد دشمنی موبدان قرار گرفت و در زمان سلطنت بهرام اول به اغوای آنان به زندگی مانی پایان داده شد. از آن پس نیز پیروان دین وی در ایران به وسیله ی موبدان زرتشتی و در خارج از ایران به وسیله ی امپراتوران مسیحی روم به سختی مورد آزار قرار داشتند.

در آغاز رواج دین اسلام مانویان تا مدتی از آزادی نسبی برخوردار بودند، ولی دیری نپایید كه خلیفه های عباسی به سهم خود در صدد برچیدن آیین آنان بر آمدند و هر جا كتاب های آنان را یافتند آن ها رابه آنش کشیدند. باید یادآوری كرد كه ممكنست پاره ای مخالفت های مسلمانان به فن نقاشی تا اندازه ای با مبارزه ی آنان برای از میان برداشتن سنت های دین مانوی مربوط باشد. به دنبال این رویدادها گروهی از مانویان به سوی سرزمین های شرقی و شمال خاوری ایران روی آوردند و به زودی در آن بخش ها آیین خود را گسترش دادند و بسیاری از مردم آن سرزمین ها و از جمله سران ایغوری تركستان را به دین خود آوردند. با این همه باید به خاطر داشت كه سنت كتاب آرایی مانویان به كلی در داخل ایران به دست فراموشی سپرده نشده و همین هنر بعدها در پیدایش مکتب های گوناگون مینیاتورسازی اثر فراوان گذاشت. این مطلب از شباهتی كه میان چند قطعه ی نقاشی مانوی كه در تركستان به دست آمده و پاره ای از تصاویر كتاب های عصر مغول در آن وجود دارد به خوبی روشن می شود. مطالعه ی این نقاشی ها پاره ای مسایل مربوط به مینیاتور ایرانی و گرایش آن را به شیوه های نقاشی خاور دور روشن می سازد. با در نظر گرفتن این قطعه ها و دیگر روایت هایی كه از نقاشی های مانی و پی روانش به جای مانده باید به خاطر آورد كه همه ی نقاشی های مانوی آن چنان كه یاد كردیم به شیوه ی غیر تصویری و انتزاعی نبوده بلكه در بسیاری از آن ها هیكل آدمی و گل ها و گیاهان نیز سرمشق هنرمند بوده است. شباهتی كه میان گل و بوته های نقش شده بر این مینیاتورها و آن چه در كتاب منافع الحیوان كه از سده ی هفتم هجری است وجود دارد، به طور آشکاری رابطه ی میان این دو مكتب از هنر كتاب آرایی را می رساند. در صورتی كه هنگام مقایسه این فن با آن چه در مغرب زمین برای آرایش انجیل به كار رفته و از جمله در تزیینات گردآورده های سرودهای مذهبی (Psautier) سرمشق هنرمند بوده است چندان رابطه ای دیده نمی شود.

پس از تصویرهای كتاب های مانویان باید از قرآن های مزین كه از سده های نخستین هجری رایج شده یاد كرد. تزیینات این قرآن ها كه به خط كوفی نوشته شده بیش تر منحصر به نقش های هندسی ساده است كه همین نقش ها در دوره های بعد رو به كمال رفته وبا الهام گیری ازشیوه ی گل و برگ سازی ساسانی فن تذهیب را پدید آورده است. و درباره كتاب های مصور در ایران باید یادآور شد كه پس از آن چه از مانویان به جای مانده، قدیم ترین نمونه های شناخته شده ی این فن از سده های ششم و هفتم هجری فراتر نمی رود. تصویرهای كتاب های این دوران را معمولن به دو مكتب نقاشی بغداد و سلجوقی نسبت می دهند. پاره ای از نقاشی های مكتب بغداد نیز گاهی با هنر بیزانس ارتباط دارد و فرق عمده ی آن با مكتب سلجوقی آن است كه در سبك بغدادی آن چنان كه از نقش های كتاب مقامات حریری بر می آید تصوبرها معمولن روی متن كاغذ بی آن كه زمینه را رنگ آمیزی كرده باشند ساخته شده اند. در صورتی كه در شیوه ی سلجوقی كه نمونه ی آن را باید در كتاب سمك عیار جست و جو كرد، نقش ها و تزیینات بر روی متن رنگ آمیزی شده پدید شده اند. چهره ها و دیگر عوامل متشكله ی تصویرهای كتاب بالا از هر جهت با سفال های لعاب دار سده های ششم و هفتم ری و ساوه بستگی دارد.

از سده ی هشتم به بعد شیوه ای در كتاب آرایی ایرانی رایج شد كه آن را مكتب ایلخانیان نامیده اند. از این دوره كتاب های مصور بسیاری از جمله نسخه های گوناگون از جامع التواریخ و شاهنامه به جای مانده است. این آثار چون در زمان سلطه مغول پدید شده اند و از آن جا كه در آن روزگار چین نیز جز امپراتوری مغول به شمار می آمد و در نتیجه رابطه ی میان ایران و چین به علت نبودن مرز سیاسی بیش از هر زمان دیگر افزایش یافته بوده است، از این نظر آثار این دوره از پاره ای جهات بیش از دوران های پیش با هنر تصویری خاور دور پیوند دارد. این كه می گویند این شیوه ی نقاشی منحصرن پس از هجوم مغول در ایران رایج شد درست به نظر نمی رسد، چه ساختن چهره های گرد و چشمان كشیده ی بادامی و آن چه ظاهرن خصوصیت چهره ی مغولی و ترك چینی را دارد، پیش از هجوم مغول نیز در نقاشی ایرانی رایج بوده و به طور كلی ادبیان فارسی این گونه چهره ها را مظهر زیبایی می دانسته است و صورت تركان زیبا روی چِگِلْ از دیر باز مورد ستایش شاعران با ذوق ایرانی بوده است و از آن جا كه نقاشان ایرانی پیوسته از شعر فارسی الهام می گرفته اند، ساختن این گونه صورت ها از آغاز نزد آنان معمول بوده است. در بسیاری از آثار سفالی لعاب دار پیش از عصر مغول نیز همین شیوه را می بینیم.

در همین دوره در نواحی غربی و شمال ایران كه زیر نفوذ آل جلایر قرار داشت، شیوه ای در كتاب آرایی پیدا شد كه در بسیاری جهات با مكتب ایلخانی تفاوت داشت و به شیوه ی باستانی ایرانی نزدیك تر بود. برجسته ترین هنرمند این مكتب جنید نقاش است. آثار وی از هر جهت الهام دهنده ی مكتب نقاشی تیموری به شمار می رود. منظره های خورنق و سنت فراتر بردن نوك درختان و كوه ها و ساختمان ها را از چهار چوبه خط كشی دور تصویر باید از این زمان دانست.

می گویند تیمور به هنرنقاشی و كتاب آرایی دل بستگی داشت و به ویژه به شیوه ی نقاشی مانویان علاقه نشان می داد. از دوره ی وی آثار بسیاری به جا مانده كه یك بخش آن در سمرقند پدید آمده است. در روزگار او هنر كتاب آرایی در تبریز و به ویژه در  شیراز و هرات رواج بسیار یافت از این میان شیوه ی شیراز را باید زنده كننده ی مستقیم سنت های نقاشی كهن ایرانی بهشمار آورد. از میان كتاب های بسیار نفیس مصور دوره ی تیموری باید شاهنامه بایسنقری را نام برد. این كتاب به كتاب خانه ی سلطنتی گلستان تعلق دارد و از نفیس ترین مجموعه های نقاشی ایران است.

نام آورترین هنرمند دوره تیموری كمال الدین بهزاد است كه او را به علت های بی شماری صاحب مكتب دانسته اند و پس از وی شیوه ی او را قاسم علی دنبال كرده است. هنگامی كه شاه اسماعیل صفوی هرات را گشود بهزاد هنوز زنده بود. شاه اسماعیل او را گرامی داشت و با خود به تبریز برد و ریاست كتاب خانه ی سلطنتی را به وی داد. در این دوره و سال های پس از آن شاگردان و همكاران نامی بهزاد عبارت بودند از شیخ زاده، خواجه عبدالعزیز، آقا میرك، سلطان محمد، میر سید علی، مظفر علی كه از آنان آثار گران بها از جمله نقاشی های بسیار نفیس متعلق به خمسه ی نظامی كه اكنون در موزه ی بریتانیا است به جای مانده است. از خصوصیات آثار این دوران و به ویژه كارهای كمال الدین بهزاد احساس عمیقی است كه هنرمند از زندگی داشته و موفق شده است به به ترین وجهی این دریافت را تصویر كند و گرچه حالت های چهره ها و اندام های گوناگون بر مبنای علم كالبدشناسی نقاشی نشده، ولی آن چه كه مهم است آن كه كیفیت روانی افراد در حالت های گوناگون به صورت نشانه ای به خوبی نمایانده شده است. در هر یك از این نقاشی ها هنرمند با توجه به صحنه ی مورد نظر خویش جهانی مستقل آفریده است كه در آن مردمان و درختان و كوه ها و دیگر اجزای نقاشی به همان جهان پیوند دارند و به طور خلاصه هنرمند به به ترین وجهی دریافت خود را از طبیعت با توجه به مفهومی كه اندیشه وی بدان می افزاید ترسیم كرده است. به این ترتیب هنرمند نگارگر به جای آن كه آن چه را می بیند به همان طریق بنگارد، به دنبال نقاشی جهان اندیشه ی خود رفته است و اگر می گوییم در كارهای این استادان واقعیت  زندگی نقاشی شده است، منظور آن واقعیت عینی كه با حواس خود درمی یابیم نیست، بلكه واقعیت پوشیده و پنهانی بیش تر مورد توجه هنرمند این دوره بوده است و نقاش، این جهان را به ناچار به وسیله رنگ ها و خط ها و نشانی ها بیان كرده است و چون با توسل به شیوه ی خاص نقاشی ایرانی از نمایاندن سایه و روشن ها و دور و نزدیكی ها بر كنار بوده موفق شده عالی ترین هماهنگی های رنگی را به شیوه ی تزیینی پیدا كند.

مكتب كتاب آرایی آغاز دوران صفوی دنباله ی همان شیوه ی هرات یا خراسانی است ولی از هنگامی كه پایتخت از تبریز به قزوین و سپس به اصفهان انتقال یافت، تازگی هایی در فن نقاشی و در نتیجه در فن كتاب آرایی پدید آمد. زبده ترین نقاش این دوران رضا عباسی است كه هنر را به سوی سادگی سوق داد و به جای ریزه كاری های دوران های پیش به نگارش اصول حركات پرداخت و سپس شیوه ی وی را شاگردش معین مصور دنبال كرد. در این دوره به جز نقاشی كتاب آثار دیگری نیز به صورت قطعه و مرقع، بسیار پدید شده  است.

پاره ای كارهای رضا عباسی در زمره ی عالی ترین آثار هنری جهان به شمار می رود. در سیاه قلم هایی كه با سرعت تمام به صورت مشق «اسكیس» نگاشته است چنان استادی و مهارتی به كار رفته كه نظیر آن را حتا در كارهای استادانی چون داوینچی و میكل آنژ نیز سراغ نداریم. به ویژه آن جا كه با یك گردش قلم تمام خصوصیات ساختمانی یك اندام را مجسم كرده آن چنان قلم وی چرخش ها و حركات را خوب نگاشته است كه در دوران های پس از وی استادان زبردست هرگز نتوانسته اند حتا كار او را تقلید كنند و به همین علت هنرشناسان هر اثری را كه به شیوه ی رضا عباسی ساخته شده باشد ولی قلم خود استاد نباشد به زودی تمیز می دهند هر چند تقلید كننده نام و امضای رضا عباسی را پای آن كار گذاشته باشد.

پس از معین مصور باید از شفیع عباسی و همچنین از محمد زمان كه كوشیده است شیوه ی تازه ای را در نقاشی پدید آورد نام برد. همچنین در دوران های بعد هنرمندان بسیاری به تصویر و تزیین كتاب ها پرداخته اند كه باید از آن جمله از صنیع الملك نام ببریم. وی كتاب هزار و یك شب را به تصویرهای زیاد و زیبایی آراسته است.

كتاب های مصور ایرانی از جمله عالی ترین شاهكارهای هنری جهان به شمار می رود و امروزه كتاب خانه های كشور ما و همچنین دیگر كتاب خانه ها و موزه های سراسر جهان با این آثار زیب و زیور یافته اند. ذوق سرشار ایرانی كه از دیرباز در زمینه های هنری یگانه بوده است. ادب دوستان و هنر پژوهان نام دار ایرانی عالی ترین دقایق عمر خود را آن لحظاتی می دانستند كه روان خویش را با مطالعه ی آثار فرهنگی و ادبی سیراب سازند و در همان حال از دیدن عالی ترین مظاهر هنری كه به صورت تزیین و تذهیب بر كتاب ها نگاشته بوده است لذتی روحی برند و به همین جهت این كتاب های نفیس مزین در طول تاریخ فرهنگ و هنر ایران پدید شده و به یادگار مانده است. 

- - -

در تنظیم این نوشته از كتاب «بررسی هنر ایران» جلد سوم مقاله های «كتاب آرایی» از (Sir Thomas Arnold) و «رابطه های هنر مانویان با هنر ایرانی» از (Ugo Monneret de Villard) و همچنین «تاریخ مینیاتور و طراحی» از (Ernst Khunel) بهره گیری شده است.

A Survey of Persian Arts 6 Vol., London and New York, Oxford University Press 1938

 

از: مجله ی هنر و مردم، دوره ی پنجم، شماره ی ۴۹، آبان ۱۳۴۵ 

 

درباره هنر نقاشي قاجار

درباره هنر نقاشي قاجار

شاهرخ مسکوب

سابقه نقاشي قاجار به دوره هاي پيشتر يعني به آخرهاي صفويه و مخصوصاً دوران زنديه مي رسد. در دوره سلسله صفوي و در زمان شاه عباس اول (قرن 17-16 ميلادي) رابطه ايران با اروپا توسعه زيادي مي يابد. در داخل، ايران از يک دوره ثبات طولاني، حکومت مرکزي با قدرت و رونق اقتصادي برخوردار است. شاه عباس در شمال شرقي دشمني اُزبک ها را از بين برده و آنها را سرکوب کرده بود. در مغرب ايران هم با ترکان عثماني به نوعي صلح مسلّح رسيده بود که خيال او را از مرزهاي غربي کشور آسوده مي داشت.
مجموعه اين عوامل به دستگاه دولت وقت اجازه مي داد که تمام کوشش خود را صرف آباداني، ساختن کشور و رونق اقتصادي کند. امپراطوري عثماني در مشرق با ايران و در مغرب با جمهوري ونيز و کشورهاي اروپائي برخورد و کشمکش هاي طولاني داشت.
درنتيجه هم به علت هاي اقتصادي و هم به علت هاي نظامي (درمقابله با امپراطوري عثماني) ايران و کشورهاي اروپائي علاقمند به توسعه روابط با يکديگر بودند. مخصوصاً بايد يادآوري کرد که درآن موقع کشورهائي مثل هلند، پرتقال، انگلستان و . . . به دلايل اقتصادي و فرهنگي شروع به خروج از اروپا، توجه به مشرق و دست اندازي به کشورهاي آسيائي کرده بودند.

درقرن 17 روابط ايران با اروپا به حدي رسيد که تا آن زمان به کلي براي دوطرف بي سابقه بود. اين روابط متنوع، همه جانبه و از جمله هنري و فرهنگي هم بود.
درکنار نقاشي سنتي ايران يعني مينياتور که در حال شکفتگي و کمال بود، نقاشي ديواري (ديوارنگاره) هم به دربار راه يافت. زندگي پُرشکوه و با تجمل درباري خواستار تزيين قصرهاي گوناگوني بود که در اصفهان و قزوين و شهرهاي ديگر ساخته مي شد. مينياتور بيشتر در خدمت تزيين کتاب بود و با خصوصياتي که داشت به کار آراستن کاخ ها نمي آمد. براي اين منطور نقاشي اروپائي سرمشق و نمونه خوبي بود. کاخ چهل ستون تحت تأثير نقاشي اروپا (رنسانس متأخر) و اکثراً بدست نقاشان همان سرزمين نقاشي شد. صحنه ها، مجالسِ پذيرائي و بزم شاهانه، ورود سفيران، جنگ، رقص و باده گساري و جز اينها بود.

گذشته از کاخ هاي شاهي مثل عالي قاپو، هشت بهشت و غيره و خانه هاي بزرگان و اشراف که ديوار ها و سقف آنها با تصوير يا نقش پرندگان و گل و بته تزيين مي شد، درهمين دوره کليساهاي جلفا، شهر کوچک ارمني نشين در کنار پايتخت (اصفهان) هم بوسيله نقاشان مسيحي تصوير مي شد. طبعاً در اينجا نقش ها معمولاً نمودار صحنه هاي زندگي مسيح و داستان ها و وقايع کتاب مقدس بود.
در اين دوره نقاشان هلندي در اصفهان مدرسه نقاشي دائر کرده بودند و هنر خود و شگردهاي آنرا به شاگردان ايراني مي آموختند. از طرف ديگر مي دانيم که محمد زمان نامي در دوران پادشاهي شاه عباس دوم با تقليد از نقاشان ايتاليائي آثار بديع و ارزشمندي به وجود آورد.
نقاشي اين دوره به نوعي تعادل در پيوند ميان نقاشي سنتي ايران و نقاشي اروپائي مي رسد. استنباط نقاش ايراني از "فرم" و ديد او از عالم خارج با شيوه هاي تجسمي اروپائي جور مي شود. ولي در هرحال ورود شيوه اروپائي و تأثير آن به اندازه اي است که علي قلي بيک از اهالي اروميه و معروف ترين نقاش دوره بعد (دوره نادرشاه)، معروف به "فرنگي" است. ظاهراً از آثار او چيزي باقي نمانده، شايد براي اينکه در زماني بسيار پرآشوب زندگي مي کرد، ولي خودِ شهرت او با معني و نشان دهنده تصوّري است که از هنر او داشتند.

پس از يک دوره نسبتاً طولانيِ پريشاني سياسي، نظامي و اجتماعي (اواخرصفويه، دوره افغان ها و افشاّريه) در نيمه دوم قرن 18 دستکم براي سي سال در قسمت هاي بزرگي از ايران ثبات، امنيت و آسايشي پديد مي آيد: منظور حکومت کريم خان(1164/1189ه) زند وتشويق او از هنرمندان و صنعتکاران و ارباب حرفه هاست.

در زمان او ادبيات، معماري و نقاشي تحول و رونق زيادي پيدا کرد، مخصوصاً در شهر شيراز پايتخت زنديه. در اين زمان هنر تصويري به غير از کشيدن تابلو، عبارت بود از نقاشي روي شيشه، قابِ آيينه، گل و بته روي قلمدان، کاشي و ميناکاري و تذهيب.
از ميان بزرگ ترين نقاشان اين عصر مي توان ميرزا بابا و محمد صادق را نام برد که آثار آنها بيشتر مربوط به اواخر زنديه و اوائل قاجاريه است. درميان آثار بازمانده از ميرزا بابا بايد از تابلو «هرمزدچهارم» تصوير خيالي پادشاه ساساني (پيش از اسلام) نام برد. شاه برخلاف شاهان و شاهزادگان زمان نه برزمين بلکه بر صندلي بزرگ و تخت مانندي نشسته با چکمه و تاجي بکلي متفاوت از تاج پادشاهان زمانِ نقاش ولي با لباس عصر نقاش، با کمربند و ترکش و شمشير مرصّع و گردن بند و حمايل جواهر نشان. دو تن از نديمان درباري پشت سر شاه ايستاده اند و گل بدست دارند. کلاه يکي به شکل تاج و شبيه مال پادشاه است و ديگري دستار به سر دارد. از همين ميرزا بابا يک تابلو "طبيعت بي جان" درموزه نگارستان تهران وجودداردکه ازنظرقرنيه سازي، ديدِ قراردادي (formel) ازطبيعت، رنگ ها وکار بُردگل وبته هاي تزييني از نمونه هاي مُعرّف نقاشي آن زمان و آغاز قاجاريه است که بعداً درباره آن صحبت خواهيم کرد. تصويرِ شاهزاده زند -نقاش ناشناخته- از نظر چهره پردازي، رنگ هاي چشم نواز و تزييني (طيف هاي مختلف قرمز به اضافه سبزِ زنگاري) لباس، قبا و شال و دشنه نمونه جالب و تمام عيار نقاشي آخر زنديه و داراي تاريخ 1208 هجري (1793-4) است.

درپايان قرن 18 و آغاز قرن 19 بارديگر ايران دوره اي پرآشوب را مي گذراند. سلسله زند سقوط مي کند و سلسله قاجار جاي آنرا مي گيرد. سال هاي اول سلسله جديد و پادشاهي مؤسس آن، آغامحمدخان تمام به جنگ و لشکرکشي، سرکوبي مخالفان و ايجاد وحدت کشور مي گذرد. از اين گذشته ظاهراً مؤسس سلسله براي امور هنري اشتياق و ذوقي درخور نمي داشت.
نقاشي و زندگي هنري دربار قاجار درحقيقت از دومين پادشاه اين خاندان شروع مي شود: فتحعلي شاه بيش از سي و پنج سال سلطنت کرد (1249-1213) به جز زمان جنگ هاي ايران و روس، کشور نسبتاً آرام و بي تلاطم بود. فتحعلي شاه شخصاً بسيار دوستدار تجمل و شکوه بود. خود را، به تقليد از پادشاهان ايران باستان، شاهنشاه مي ناميد و به عظمت و طمطراق آنها تظاهر مي کرد. ظاهراً به تقليد از طاق بستان کرمانشاه و صحنه شکار خسرو پرويز، گفته بود تا نقش شکار او را در چشمه علي (نزديک تهران)، استان فارس و جاهاي ديگر بر سنگ بنگارند. هم چنين سنگ نگاره (bas- relief) ديگري او را با تاج و برتخت و درباريان را با لباس و در حالت رسمي درکنار، ايستاده نشان مي دهد. او به ساختن مسجد، کاشيکاري، حجاري و امور ساختماني ديگر علاقمند بود و مسجدهاي بزرگ و ازنظر معماري با ارزشي درزمان او ساخته شد که مسجد شاه تهران يکي از آنهاست.
درميان مهم ترين کارهاي فتحعلي شاه بايد از باغ، نقاّشي هاي ديواري و بناي قصر قاجار، که بر سر راه تهران به قلهک قرار داشت، نام برد. اين مجموعه که در زمان خود تحسين همه بازديد کنندگان را برمي انگيخت متأسفانه بر اثر بي اعتنايي ناصرالدّين شاه متروک و سپس ويران شد.

درزمان فتحعلي شاه، مثل دوران صفوي، نقاشي ديواري درقصرها وخانه هاي اعيان شهرهاي بزرگ مجدداً رواجي گرفت، قصر گلستان، تخت مرمر، باغ نگارستان تهران يا مقر وليعهد در تبريز از اين نمونه ها بود. فتحعلي شاه پسران متعدد داشت و آنها را به حکومت بيشتر ايالات و شهرهاي مهم گماشته بود. اين شاهزاده ها هم به تقليد از پادشاه و دربار به امور هنري علاقه و دلبستگي نشان مي دادند و بر سر جلب هنرمندان و از جمله نقاشان به مقر دولتي و اشرافي خود، با يکديگر رقابت مي کردند. درنتيجه در اين عهد نسبت به گذشته، کار و بار اهل اين حرفه رونقي پيدا کرده بود.

* * *

نقاشي دوره قاجار را که از اول قرن 19 شروع مي شود و تا اوائل قرن بيستم ادامه مي يابد، مي توان به دو دوره کلي تقسيم کرد. از آغاز تا اواخر سلطنت ناصرالدين شاه يعني تا سال هاي 1890. در زير کلياتي در باره نقاشي دوره اول و بزرگ ترين نمايندگان آن آورده مي شود و سپس به دوره بعد مي پردازيم:

نقاشي کلاسيک دوره قاجار درباري است. شايد اين نخستين نکته اي باشد که در اين نقاشي جلب توجه مي کند. "بازار" هنر به معناي اخير وجود ندارد. برخلاف دوره فئودالي اروپا، روحانيت و سازمان هاي روحاني در ايران مشوق و پرورنده هنر نبودند چون دين اسلام به هنر نقاشي نظر خوشي ندارد. به اين ترتيب تنها "خريداري" هنر نقاشي دربار و اشراف دولتي بودند که از هنرمندان، نقاشان، شاعران، موسيقي دانان و . . . نگهداري کرده وسيله کارشان را فراهم و زندگيشان را تأمين مي کردند و در عوض نقاش هم براي آنها کار مي کرد.
درچنين شرايطي نقاش با زندگي روزمره مردم عادي تماس چنداني ندارد، هرچند خود ازميان آنها برخاسته باشد. همين شرايط کمابيش "موضوع" نقاشي را معين مي کند. وقتي مشتري نقاشي دربار باشد و نقاش براي دربار کارکند، بايد چيزهائي را بکشد که خوشايند يا مورد علاقه دربار است. به همين سبب موضوع تابلوها، تک چهره شاه و شاهزادگان و بزرگان دولتي است. رقاص و نوازنده که مايه سرگرمي درباريان بودند و در يک کلمه مجالس بزم از موضوع هاي ديگر تابلوهاست. ساختمان هاي اعياني، باغ ها، قصرهاي سلطنتي توجه نقاش را برمي انگيزد، يا مثلاً صحنه هاي شکار، بازي چوگان و غيره. . . از ميان حيوانات بيشتر آنهائي نقاشي شده اند که با زندگي درباريان و بزرگان مناسبتي دارند مثل اسب، آهو، تازي و شير در صحنه هاي شکار، يا پرندگان تجملّي مثل طوطي. گل، جام، شراب، ميوه که در زندگي اين خريداران هنر وجود داشت در نقاشي ها هم جائي دارد. تار و دايره، ظروف مرصع و منقوش، کاسه و تنگ و گلدان نيز از اين قبيلند. گاه و بيگاه صحنه هائي از تاريخ يا قصه هاي مذهبي هم نقاشي شده است.

تمام اينها که گفته شد مشخص کننده گذران قراردادي، محدود و با تجمل و در عين حال سطحي درباري است که با مسائل و امور معيني از زندگي سر و کار دارد و از ساير جنبه هاي متنوع، متحرک و گوناگون آن بي خبر است و هرگاه از رزم، مملکت داري و سياست فارغ شود تنها مي تواند به امر"لذت"، به بزم بپردازد. نقاشي اين دوره هم داراي چنين خصوصياتي است. يعني کارها معمولاً از نظر محتواي فکري و حسي سطحي است، چشم نواز است و فقط براي تماشا، براي خوشامد بصري خلق شده است. نقاش اهل درد نيست و با تصويرهائي که ناشي از انديشه و حسّي عميق باشد، با ديد سودائي و دردمند نقاش، روبرو نيستيم، فقط مي توان نوعي لذت بصري از آنها بدست آورد. ظاهراً نقاش هم بيشتر از اين ادعائي ندارد. او طبق قواعد معين و شناخته شده اي نقاشي مي کند و هنرش به مناسبت شرايطي که آنرا به وجود آورده ومي پرورد (شرايط دربار) معمولاً محدود و شايد بشود گفت تهيدست است.
با توجه به اين خصوصيات کار نقاشان اين دوره اکثراً شخصي نيست، قراردادي است. اين طور نيست که هر چهره اي يا چيزي حالتي از آنِ خود داشته باشد، حالتي که آن را، به هر مناسبت و به هر علت، از صورت ها و چيزهاي ديگر متمايز کند. برعکس همانطور که گفته شد قواعد "زيبائي شناسي" قراردادي است و طبق "قراري" ننوشته امّا پذيرفته شده تقريباً همه چشم ها بادامي و کشيده، ابروها پيوسته و پرپشت، صورت ها گرد و سرخ و سفيد و معمولاً "سه چهارم"، لباس ها همه فاخر و بدون کهنگي و پارگي است. صورت بچه ها هم با حالت بزرگ ها ترسيم مي شود و صورت بزرگ ها اکثراً جدّي و بي تفاوت است. خنده، گريه و يا هيجان در اين آثار ديده نمي شود. قرارداد تا حدي است که عاشق و معشوق در بوس و کنار هم کلاه بوقي ترک دار و نيمتاج جواهر نشانِ مرتب را از سر بر نمي دارند. و تار از دست عاشق پائين گذاشته نمي شود. فقط از دست معشوق که زير چانه عاشق است مي فهميم که موضوع از چه قرار است و الاّ نشان ديگري براي بي تابي عاشق و معشوق در تابلو وجود ندارد.

درچارچوب محدود آداب (اتيکت) و آيين هاي درباري و در مجموعه تشريفاتي که تصوير کننده و تصوير شونده درآن بسر مي برند، شخصيت هاي تابلوها همه ايستادن، نشستن، سواري (براسب و در شکار) و در يک کلام حرکت و سکوني "بقاعده" دارند. معمولاً با وقار و رسمي! اين حالت حتي در حرکات رقاص ها هم حفظ شده. مثلاً زني که روي خنجر با يکدست بالانس زده طوري مؤدبانه نگاه مي کند که انگار پيشخدمت دربار دارد نقل و نبات تعارف مي کند. نگاه مادري که بچه اش را شير مي دهد و شاهزاده اي که دارد اژدهائي را مي کشد کمابيش يکسانند. شخصيت هاي پرده ها در چهارچوب قواعد محدود هنر نقاشي، با آن صورت هاي يکسان، با وقارِ ساختگي و نگاه هاي محو، اکثراً تنها و خسته به نظر مي آيند. شايد اين احساسي باشد که بيشتر اين تابلوها در بيننده القاء مي کنند. در زندگي يکنواخت، بيهوده و بي رمق اشرافيت قرن 19 ايران شايد اصيل ترين حالتي که نقاش و درباريان و دولتيان آن زمان حس مي کردند همين ملال مدام و تنهائي بود. اين حال (احتمالاً بدون اينکه در نشان دادن آن قصدي وجود داشته باشد) از کارهاي ارزشمند آن دوره تراوش مي کند.

* * *

 

درباره فن (تکنيک) نقاشي اين دوره نيز مي توان نکات زير را مطرح ساخت. تابلوهاي اين عصر معمولاً رنگ و روغن است. درنقاشي سنتي و کلاسيک ايران (مينياتور) با رنگ و روغن کار نمي شد. اين نوع رنگ را ما از نقاشي اروپائي گرفته ايم چون مواد رنگي که سابقاً در مينياتور بکار مي رفت براي ابعاد کوچک و روي کاغذ مناسب بود نه نقاشي ديواري با ابعاد بزرگ. رنگ ها طبيعي بود نه فرآورده شيميائي يعني آنرا از مواد طبيعي مي ساختند. آشنائي با کيفيات رنگ به مناسبت آشنائي با هنرها و صنايع مختلف و مهم تر از همه قالي بافي از قديم در ميان صنعتگران و هنرمندان ايران وجود داشت. رنگ ها همانطور که يادآوري شد معمولاً طيف ها و زمينه هاي قرمز و مخصوصاً قرمز ارغواني و اُخرا، سياه، سبزهاي زنگاري و زمرّدي و ترکيب هاي بينابين، مخلوط قرمز و قهوه اي و يشمي و غفائي و بطور کلي رنگ هاي شيرين زنده و شاداب هستند که براي چشم خوش آيند و لذت بخشند. از رنگ هاي تلخ مرده و خفه و ملال آور مثلاً کبود چرک يا خاکستري کِدر کمتر نشاني مي توان يافت.

در هنر ايران از قديم قرنيه سازي وجود داشت، درمعماري، در نقوش ظرف ها و مخصوصاً در قالي بافي آنرا به خوبي مي بينيم. درکمپوزيسيون تابلوهاي دوره قاجار هم قرنيه سازي به شدت مراعات مي شود و از اصول آن است. براي توجه بيشتر بايد به خود تابلوها مراجعه کرد. در تابلوِ دختري که روي دشنه بالانس زده حتي موها از دو طرف صورت و گردن، به طور قرنيه به پائين ريخته اند. در تابلوئي شاهزاده اي به متکا تکيه داده و نشسته است. نديمي پشت محجر پائين تر از کف اطاق ايستاده سرِ هردو شخصيتِ تابلو محاذي يکديگر است ولي فاصله کمرِ نديم تا کف اطاق با ميوه پر شده و فضاي خالي ميان صورت آن دو هم با منگوله پرده. با اين قرنيه سازي در فضاي تابلو هماهنگي و توازن کاملي برقرار شده است. شبيه همين است تابلو ديگري از فرش زير پا تا دو طرف متکّائي که برآن نشسته و نقش آن توأم با منظره پشتِ سر: در هر طرف يک ستون، يک درخت و يک رشته کوهِ برابر. طرح هندسي محجر پشت، نقش هاي آستين هاي دست راست و چپ، سردوشي ها، ترصيع شمشير و کمربند همه با هم قرينه اند. گل کمر و مليله نيم تنه شاه تابلو را عمودي از وسط به دو نيم کرده. حتي درخت طرفي که سر تصوير به آن متمايل شده، کمي کوتاه تر و تُنک تر کشيده شده که توازن دو سوي پرده کاملاً محفوظ بماند. شبيه اين تقارن شديد را در تابلوهاي ديگر هم مي بينيم. بهرحال اين قرنيه سازي دقيق در ترکيب بندي (کمپوزيسيون) تقريباً همه تابلوهاي استادان دوره قاجار ديده مي شود.
از جمله نوآوري ها نقاشي اين دوره پيدايش دورنماسازي (پرسپکتيو) است که پيش از آن در نقاشي کلاسيک ايران (مينياتور) وجود نداشت و نتيجه تأثير نقاشي اروپائي است در هنر تجسمّي اين دوره. اگر در زمينه پرده اي، دورنمائي وجود داشته باشد معمولاً داراي پرسپکتيو است. گذشته از اين، منظره ها تقليد از مناظر قرن 16 و 17 نقاشي اروپاست. طبيعتي که تقاش تصوير مي کند، از ديد نقاشان اروپائي است، نه از ديدِ خود او و نه طبيعتي که خود درآن بسر مي برد و آنرا مي شناسد. البته اين، امري عمومي نيست. مثلاً باغ هائي که بعضي از استادان بزرگ اين عصر مثل محمود خان صبا يا کمال الملک (محمدغفاري) (پيش از سفر فرنگ) تصوير کرده اند به گمان ما نمونه هائي از صورت خيالي(image) باغ هستند درانديشه وفرهنگ ايران؛ جوهر و چکيده تصوري که ازباغ در خاطره فرهنگي ما وجود داشت.

تأثير نقاشي اروپائي، بزرگ شدن ابعاد تصويرها و پرده ها و انتقال آنها به ديوار کاخ ها اثر مهم ديگري نيز داشت. مي دانيم که در دوره هاي پيشتر نقاشي ما وابسته به ادبيات بود و زندگي مستقلي نداشت مثل موسيقي کلاسيک که طفيل شعر بود. به علت ممنوعيت هاي مذهبي هنر تجسمّي، در دوره اسلامي به طرف تذهيب، جلد سازي، خطاطي، مصور کردن کتاب سوق داده شد. نقش اصلي مينياتورها مصور کردن داستان ها و افسانه هاي ادبيات؛ شاهنامه، خمسه نظامي، کليله و دمنه و غيره بود. دراين دوره نقاشي و پرده سازي از طفيل ادبيات خارج، و براي خود هنري مستقل شد. اين نقاشي تا اندازه اي از موضوع و تا حد بيشتري از تکنيک و "فرم" مينياتور جدا شد. اما نه کاملاً. نقاش هنوز در ترسيم خط ها، در کشيدن گل و بته، طرح روي لباس و خلاصه پرداختن به ريزه کاري، در "قلم گيري" و ظرافت، دست مينياتوريست است. با همان دقت و ظرافت و با همان نازک بيني کار مي کند و گاه در اين مرحله به حد کمال مي رسد.
دراينجا هنر جديد پيوند با هنر تصويري قديم را نمي برد زيرا اين نقاشي هنوز نه در بينش به کمال رسيده است و نه در تکنيک. بنابراين بي اطلاعي و گسستن با سنت قطعاً موجب مي شد که نقاشي پايگاه فرهنگي و تاريخي خود را از دست داده به صورت هنر بي ريشه و پا درهوائي درآيد که نه ايراني باشد و نه اروپائي. از برکت پيوند با سنت اين پريشاني هنري اتفاق نيفتاد و نقاشي قاجار در حالي که اسلوب هاي فرنگي را اخذ کرد خصلت ايراني خود راهم از دست نداد.

همان طور که گفته شد نقاشي و هنر تصويري دراين دوره درباري است و درنتيجه در مواردي با هنرهاي درباري ديگر آميخته مي شود يا هنرمند نقاش درعين حال شاعر يا نويسنده دربار هم هست.
ابوالحسن غفاري يکي از اين هنرمندان و متعلق به دوران زنديه و طليعه قاجاريه است. او در تابلوهايش ابوالحسن الغفّاري المستوفي امضا مي کرد. از خانواده هنر پرور غفاري است که در قرن هاي 18 و 19 چندين تن از بزرگترين نقاشان ايراني و از جمله صنيع الملک و کمال الملک از آن برخاستند. ابوالحسن غفاري پسر ميرزا معزالدين محمد حکمران کاشان و نطنز در عهد کريم خان است که گذشته از نقاشي، مستوفي دربار و نويسنده کتاب "گلشن مراد" (به نام علي مرادخان زند) يکي از مهم ترين منابع تاريخ قرن 12 هجري ايران است. از جمله کارهاي باقي مانده او اينهاست: دو تصوير از پدرش، تصوير قاضي عبدالمطلب، تصويرجدّش قاضي احمد، تصوير کريم خان زند، تصوير جهانشاه قراقوينلو و تصوير خيالي شاه صفي پادشاه صفوي.

هنرمند ديگر ميرزا بابا الحسيني الاصفهاني از استادان دوره فتحعليشاه بود و در زمان محمد شاه، نوه فتحعلي شاه نقاشباشي دربار شد. از تابلوهاي او تعدادي در موزه ايران باستان و کاخ گلستان باقي است و تصويري که از محمد شاه کشيده درکتابخانه ملي ملک است. او بيشتر آبرنگ و رنگ و روغن کار مي کرد و گل و بوته ساز و شبيهساز (portraitiste) بود.

يکي ديگر از بزرگ ترين نقاّشان دوران محمد شاه و اوائل ناصرالدين شاه ابوالحسن غفاري، نقاشباشي (بعدها صنيع الملک) است. او براي تکميل فنّ نقاشي و مطالعه آثار هنرمندان غرب سفري چهار ساله به ايتاليا کرد و در سي و پنج سالگي به ايران برگشت. نخستين مدرسه صنايع مستظرفه ايران را در سال 1858-9 او تأسيس کرد. تصوير مجالس کتاب هزارو يکشب (نسخه خطي کتابخانه سلطنتي) صف سلام تالارنظاميه- ناصرالدين شاه (درجواني)، خورشيد خانم (دخترعموي نقاش) و تصوير فرخ خان امين الدوله از آثار بازمانده اوست.

دوره دوم نقاشي قاجار مقارن با سلطنت ناصرالدين شاه و بعد از آنست. در نيمه دوم قرن نوزدهم تماس ايران به اروپا روز بروز بيشتر و گسترده تر مي شود. از طرف ديگر به علت سياست استعماري دولت هاي مغرب زمين و مخصوصاً روس و انگليس، ايران در گردونه تاريخ جهان مي افتد و سرنوشت آن با سياست کشورهاي ديگر آميخته مي شود. مجموعه اين عوامل به اضافه تحولات داخلي، دگرگوني هاي اجتماعي بزرگ و عميقي ايجاد مي کند که در انقلاب مشروطيت آثار آن به شکل انفجار آميزي آشکار مي گردد. توسعه صنعت چاپ- تأسيس دارالفنون (آموزش به شيوه تازه)، ايجاد ارتش مدرن، پيدايش روزنامه، گسترش افکار دموکراتيک، تماس با فرهنگ غرب و ترجمه ادبيات و علوم اروپائي، تحول در نثر و نظم فارسي، پيدايش عکاسي که خود بيش از نقاّشي نشانگر زندگي روزانه مردم آن زمان بود و به ويژه اثر اين صنعت در هنر نقاشي، همه کمابيش مربوط به همين دوره و مقارن است با پادشاهي طولاني (50 سال) ناصرالدين شاه.
درچنين شرايطي نقاشي رسمي و کلاسيک نيازهاي فرهنگي و هنري زمان را برآورده نمي کرد. روز به روز محدويت هنر درباري آشکار تر و محسوس تر ميشد. همانطور که در زمينه سياست و اجتماع روش هاي قبلي در تنگنا قرار گرفته بود، هنر هم بايد راهي پيدا مي کرد وخود را نجات مي داد وگرنه در پستوئي که درآن گير افتاده بود خفه مي شد. از طرف ديگر اجتماع ايران هنوز چنان تحولي پيدا نکرده بود که هنر، مستقيماً مخاطبان و خريداران خود را پيدا کند. هنوز ساخت اجتماع ايران دست نخورده باقي مانده و بطور عمده هم چنان دربار و محافل اشرافي خواستار هنر و پشتيبان هنرمندان هستند. اين است که در ضمن تحول، هنرِ تصويري رويهم رفته مثل گذشته وابسته به دربار باقي مي ماند منتها کمابيش هم توجهي به زندگي اجتماعي درآن راه مي يابد و هم جستجوي شيوه بيان رساتري آغاز مي شود.

دوران پنجاه ساله سلطنت ناصرالدين شاه (1313-1264 هجري) نسبتاً دوران امن و آرامي بود و امکان پرداختن به امور هنري و تجمل ذوقي براي درباريان، شاهزادگان و اشراف و ثروتمندان تاحدي وجود داشت. خود شاه هم از ذوق بي بهره نبود يا لااقل به داشتن آن و علاقه به هنر تظاهر مي کرد. چند طرح و سفرنامه از او باقي مانده است. تحول اجتماع ايران در رابطه با غرب، آرامش نسبي امّا طولاني و هنردوستي شاه و به تقليد از او تظاهر درباريان و اشراف به هنر دوستي، مجموعه اين عوامل سبب شد که هنر و صنايع ظريف رونق پيدا کند. معماري، حجاري، نقاشي، تذهيب، خوش نويسي، کاشي کاري، گچ بري، خاتم سازي، زرگري و ميناکاري جائي تازه گرفت.
دراين زمان صنعت چاپ که پيشتر وارد ايران شده بود، رواج مي يافت و همراه با آن lithographie و تکثيرتصويرها وطرح ها به تعداد زياد امکانپذيرمي شد. راه اروپا باز شده بود و دربارو اعيان واشراف ايران به پيروي از سرمشق هاي اروپائي خود به سائقه خودنمائي و چشم و هم چشمي به نقاشي علاقه نشان مي دادند، به نوعي تجمل هنري احتياج پيدا کرده بودند که نتيجه عملي آن رونق کار تصويرگران بود. در چنين محيط فرهنگي و اجتماعي و با رقابت شاهزادگان و طبقات ممتاز شهرهائي چون تهران، اصفهان، تبريز يا شيراز در جلب هنرمندان، طبعاً گل و بوته سازي، نقش پرندگان روي قلمدان، قاب آئينه و جلد قرآن و کتاب هاي خطي رونقي بيش از گذشته گرفت.
ناصرالدين شاه در 1273هق مرکزي به نام "مجمع الصنايع" جنب سبزهميدان تهران، نزديک ارگ سلطنتي تأسيس کرد که نقاشان در آنجا کار ميکردند. ميرزا بزرگ شيرازي و حاجي ميرزا يحيي خان تقوي از جمله اين نقاشان بودند. ميرزا بزرگ شبيه ساز، گل و بوته کِش، تذهيب کار و مينياتوريست بود. نقش هاي «هزار و يک شب» که بزرگ ترين کتاب مصّور دوران قاجار است به وسيله صنيع الملک غفاري (ابوالحسن ثاني) و سي و چهار شاگرد او در همين مجمّع الصنايع کشيده شد.

* * *

در اينجا يادآوري اين نکته لازم است که علاوه برآنچه گفته شد دوشيوه نقاشي ديگر نيز در تمام دوران قاجاريه و مدتي پس از آن وجود داشت. يکي شيوه نقاشي سنتي و کلاسيک ايراني يعني مينياتور با ويژگي هاي مخصوص به خود و ديگري نقّاشي عاميانه يا «خيالي سازي» معروف به «قهوه خانه اي». در باره مينياتور احتياجي به توضيح نيست ولي در باره "خيالي سازي" فقط اشاره ميکنيم که هنرمندان اين مکتب از ميان مردم عادي برمي خاستند. آموزش آکادميک در دسترشان نبود، تصويرها و شبيه سازي ها، ابتدائي (primitif)و موضوع آنها عموماً سرگذشت امامان، صحنه هاي مذهبي ويا داستان ها وشخصيت هاي پهلواني شاهنامه يا منظومه هاي عاشقانه اي چون ليلي و مجنون و خسرو وشيرين بود. دراين آثار که معمولاً حوادث ايام مختلف، کنار هم و يکجا برپرده مي آمد، نقاش استنباط ويژه اي از زمان و مکان داشت که موضوع گفتگوي ما نيست. مخاطب و مشتري اين نقاشي همانطور که از اسمش پيداست مردم کوچه و بازار، در قهوه خانه ها، اماکن عمومي، معرکه ها و غيره بودند. هنرمند و هنردوست هردو از مردم عادي بودند درست برخلاف هنر درباري. از اين نکته که محض يادآوري ذکر شد بگذريم و برگرديم به هنرنقاشي کلاسيک نيمه دوم دوران قاجار.

بزرگ ترين هنرمندان عصر و شايد سراسر دوران قاجار محمودخان ملک الشعرا صباي کاشاني بود. او را از جهت پيوستگي هنرهاي درباري بيکديگر نيز مي توان نمونه برجسته اي دانست. زيرا هم ملک الشعرا هم خطاط و خوشنويس و هم بزرگ ترين نقاش دربار بود. مثال ديگري از پيوستگي نقاشي،شعر، ادب، تاريخ و رجال (biographie) را مي توان مدتي بعدتر در وجود فرصت الدوله شيرازي (نويسنده آثار عجم) جست که هم طراح و هم مورخ و جغرافيا دان و هم "باستان شناس" زمان خود (آخر قرن 19) بود.

برگرديم به محمود خانِ ملک الشعرا. پدر بزرگ او نيز در دوره آقا محمدخان و فتحعلي شاه ملک الشعراي معروف دربار ايران بود. خصوصيت برجسته محمود خان ملک الشعرا که او را از نقاشان هم زمانش متمايز مي کند، در اين است که او در عين وابستگي به سنت داراي حس ابتکاري انقلابي است. او هم سنت گرا و هم سنت شکن است و اين هردو خصلت را در بعضي آثار خود يکجا جمع کرده است. مثلاً در تابلو قسمتي از باغ گلستان يا خيابان باب همايون قبل از هرچيز دقتي که در ترسيم شاخ و برگ درختان وجود دارد، يادآور ظرافت و نازک کاري آثار مينياتوريست هاي برجسته است. ديد و برداشت او از طبيعت، با شيوه نقاشان دوره قاجار که معمولاً در منظره و "طبيعت سازي" پيرو تقليد از استادان غربي هستند، تقاوت دارد. در تابلو «خيابان باب همايون» ترسيم غرفه ها و طاق نماهاي دو طرف خيابان، کاشي کاري ها، آدم هاي توي خيابان، داراي دقت، ظرافت و بخصوص نظمي مينياتوري است. محمود خان صبا چند پرده از کاخ گلستان کشيده که بسيارديدني است. درتابلوئي (تصوير شماره 1)* از کنار پرده بالازده ايوان، کاخ گلستان، درخت هاي تبريزي، سرو و غيره ديده مي شود. تبريزي هاي کشيده، بالا بلند و باريک، هم داراي نازکي و ظرافتي مينياتوري هستند و هم شبيه به واقعيت. صندلي هاي کنار ايوان، نقش قالي، چهلچراغ و سقف در زمينه متنوعي از رنگ هاي آجري، اُخرا، آبي نيلي و سبز با ريزه کاري و موشکافي از روي واقعيت نقاشي شده اند. همين تقليد از واقعيت و درعين حال فراگذشتن از آن در تابلو ديگر (تصوير شماره 2) ديده مي شود، منتها اين بار در بازسازي سقف و نقش هاي اسليمي آن، که مثل قالي وارونه اي بالاي تابلو را پوشانده، در نشان دادن طرح مهندسي قالي کف و ديوارهاي دوطرف و قابسازي و خاتم کاري و نقش هاي اَزاره تالار. در تابلو ديگر(تصوير شماره 3) رنگ آبي قسمت عمده تابلو را فراگرفته؛ آبي فيروزه اي، به اضافه نارنجي و آجري و زرد خردلي و قهوه اي محبوب نقاش مجلس پذيرائي رسمي دربار تصوير شده است با رقاصان و نوازندگان و پيشخدمت ها. دور تا دور تالار مدعوين، اعيان و اشراف هم رديف درکنار هم نشسته اند. امّا بقيه سياهي لشکرند. تمايزي از هم ندارند و همان طور که در آن زمان ناميده مي شدند، به معني واقعي "عمله طرب" اند. بهرحال، رنگ هاي انتخاب شده در اين تابلوها، روشني و شيريني آنها، به اضافه دقت، نظم و ظرافت قلم، نشان مي دهد که نقاش تا حد زيادي رويهم رفته داراي همان مهارت دست مينياتوريست هاست.

امّا همين نقاشي که سبک کارش يادآور مينياتوريست هاست، در تابلو "استنساخ" (1860-61م) که از معروف ترين کارهاي اوست- با وجود همان دقت در ترسيم اشياء و اشخاص- داراي نيروي ابداع و نوآوري جسورانه اي است. دو نفر در کنار هم نشسته اند يکي چپق مي کشد و يکي در نور شمعي نسخه برمي دارد. سايه هاي اشخاص بر ديوار نه تنها دقيق بلکه واقعگرا هم نيست، عظيم است و بعد و حالت خاصّي به تابلو مي بخشد. دراين تابلو تناسب ها و چار چوب نقاشي کلاسيک (ايراني يا اروپائي) شکسته مي شود، نقاش آگاهانه آنها را زير پا مي گذارد و از آنها فرا مي گذرد. کاري که تقريباً پانزده سال بعد امپرسيونيست ها در فرانسه مي کنند. البته با اين تفاوت که در فرانسه اين تحولِ استتيک، نهضت و جريان زنده ايست در سير فرهنگي و هنري غرب، به همين سبب همه گير مي شود، ادامه مي يابد، به کمال مي رسد و تمام مي شود. ولي درايران، اين جهش و "بلندپروازي" هنري محصول نبوغ يک نفر است. به همين سبب عموميت نمي يابد و زود فراموش مي شود. کار محمود خان ويژگي عمده ديگري هم دارد که در نزد نقاشان ديگر دوره قاجار خيلي کم ديده مي شود: اشياء و اشخاص، صورت ها، نگاه ها، طرز نشستن يا حرکتِ هريک از آنها متناسب و مخصوص خودشان است. به عبارت ديگر اشياء "شخصيت" دارند و اشخاص بيان کننده و معرف چيزي هستند که بينش و حسّ زيبا شناختي نقاش مي خواهد. به گمان ما همه اينها نشانه تفاوت بزرگي است که بين استنباط و شيوه بيان او و ديگران وجود دارد. محمودخان ملک الشعرا جهان را جور ديگري مي ديد، متفاوت از ديد و دريافت نقاشان ديگر وجور ديگري هم ديدِ خود را تحقق مي بخشيد.

نقاش بزرگ دوره افول قاجاريه محمد غفاري کمال الملک معروف است. او در 1264 در کاشان به دنيا آمد. پس از طي مقدمات، تحصيلات خود را در دارالفنون تهران در رشته هاي فارسي و فرانسه، تاريخ و نقاشي ادامه داد. ناصرالدين شاه پس از ديدن يکي از صورت هائي که او کشيده بود، تشويقش کرد و در عمارت بادگير شمس العماره وصل به کاخ سلطنتي، "نقاش خانه" اي ترتيب داد و او را در آن محل جا داد.
شاه اول به او لقب نقاشباشي و منصب پيشخدمت مخصوص داد. تابلوهاي آن دوره کمال الملک، محمد نقاشباشي امضا مي شد. در سال 1310 هجري شاه وي را به لقب کمال الملک ملقب کرد، او پس از مدتي کار براي دربار درسال 1314 براي تکميل فن نقاشي و مطالعه آثار استادان بزرگ غرب سفري به اروپا کرد، در وين، پاريس و رم اقامت داشت و بخصوص از کارهاي رامبران و تي سين کپي برداري کرد. بعد از سه سال به دستور مظفرالدين شاه پسر و جانشين ناصرالدين شاه به ايران برگشت. ولي از محيط آشوب زده و منحط دربار به بغداد گريخت و پس از چند سال به تهران باز آمد.
بعد از مشروطيت به تصويب مجلس شوراي ملي مدرسه «صنايع مستظرفه» را مخصوص او ساختند. 15 سال مدرسه زير نظر او به تربيت شاگردان مي پرداخت و عده اي از نقاشان و مجسمه سازان دوره رضا شاه از اين مدرسه بيرون آمدند از آن جمله ميرزا اسمعيل آشتياني، ابوالحسن صديقي مجسمه ساز، حسنعلي وزيري، محسن مقدم.

شايد بتوان کار کمال الملک را به دو دوره پيش از مسافرت به فرنگ و پس از مسافرت تقسيم کرد. پيش از سفر، آثار او بيشتر تحت تأثير سنت نقاشي کلاسيک، عصر قاجار و پيش از آن است. مثلاً هنوز آثار "قلم گيري" مينياتور درآن به چشم مي خورد. (تابلوهاي باغ گلستان- ناصرالدّين شاه در تالار آئينه) از کارهاي اين دوره مي توان «شکارچيان»، «عمّله طرب»، «اردو درجاجرود» و «تکيه دولت» را به ويژه نام برد. ولي آثار بعد از سفر بيشتر داراي تکنيک اروپائي است. او تکنيک نقاشي کلاسيک غرب را تا سرحد استادي فرا گرفت و در کپيه برداري از آثار بزرگاني چون رامبران به حد اعلا رسيد. بعد از بازگشت همين تکنيک همراه با ديدي موشکاف تابلوهاي او را فرا گرفت. در حقيقت او با توجه به نفوذ استادانه و بي رقيبي که در نقاشي زمان خود داشت، پس از بازگشت نقاشي کلاسيک اروپائي را به ايران آورد. درکنار ستايندگان متعدد او تعدادي هم هستند که اثر او را در دوره دوم، براي تحول هنر ملي ايران زيانبخش مي دانند. از آثار دوره اول او هم چنين بايد از آبشار دوقلو، کاخ گلستان، منظره دهکده امامه، منظره باغشاه و دره زانوسي نام برد که بين سال هاي 1302 تا 1306 ه. ق کشيده شده اند. موضوع تابلوهاي او دربار و درباريان و بزرگان طبيعت و مردم است.

با مرگ کمال الملک در 1319 در حقيقت بايد عمر اين مکتب نقاشي را هم تمام شده دانست.* -------------------------------------------------------------------------------------

* اين مقاله سال ها پيش (ژوئن 1981) نوشته شده بوديادداشت هاي پيوست، ملاحظات تکميلي و امروزي نويسنده است در باره نقاشي همين دوره. تصاوير از کتاب زير برگرفته شده اند:

E. Pakravan, Teheran de Jadis, Geneve, Edition Nagel, 1971.